تبلیغات
همه چیز از همه جا :-!
قالب وبلاگ
همه چیز از همه جا :-!
پروآز فقطــ به پریــدن نیستـــ بلکـه به احسآس آزآدی استــ آزآدی را بیآمــوز :-) 

سلام بچه ها امرزو درباره ی کتاب بچه ها بدشانس اوردم برین بخونین و نظرتونو درباره ی این کتاب بگین!

بدبیاری‌ها (A Series of Unfortunate Events) یا ماجراهای بچه‌های بدشانس یک سری ۱۳ جلدی داستان کودکان نوشته شده توسط دنیل هندلر با نام مستعار لمونی اسنیکت و تصویرگری برت هلکوئیست است. ماجراهای بچه‌های بدشانس در رده داستان‌های طنز قرن ۲۰ میلادی طبقه بندی شده‌است.[۱]

خلاصه ی هر کتاب:

۱-شروع ناگوار: ویولت و کلاوس و سانی بودلر سه خواهر و برادر از یک پدر و مادر ماجراجو و ثروتمند بودند که در ساحل برینی بریچ می‌فهمند که پدر و مادرشان در آتش سوزی بزرگی از بین رفتند و آنها باید از این به بعد در خانه کُنت اُلاف که یکی از فامیل‌های دورشان است زندگی کنند. کنت الاف با نقشه‌ای با استفاده از قانون ازدواج آنها را مجبور می‌کند که ویولت به عقد کنت الاف در آید تا کنت وارث وی شود و بتواند از ثروت آنها استفاده کند که با زیرکی ویولت نقشه‌اش ناکام می‌ماند و فرار می‌کند.[۲]

۲-سالن خزندگان: بچه‌ها سپس به خانه دایی مونتی (مونتگمری مونتگمری)، خزنده‌شناس مشهور می‌روند که آنها را بسیار دوست دارد و به خوبی از آنها مراقبت می‌کند ولی چند روز بعد توسط کنت الاف که با هویت جعلی استفانو دستیار وی شده بوده‌است کشته می‌شود. باز با همکاری سه خواهر و برادر نقشه کنت درباره خودشان ناکام می‌ماند و کنت فرار می‌کند[۳]

۳-پنجره بزرگ: سپس بچه‌ها به خانه عمه جوزفین فرستاده می‌شوند. عمه جوزفین که روزگاری بسیار شجاع بوده پس از حوادثی عجیب که به مرگ پدر و مادر بچه‌ها نیز ربط دارد، اکنون از همه چیز وحشت دارد و در مورد گرامر بسیار سخت گیر است. باز کنت الاف با نقشه‌ای او را نیز از بین می‌برد و بچه‌ها را از غار کردل به بیرون می‌کشد ولی باز نقشه‌اش ناکام می‌ماند.[۴]

۴- کارگاه مصیبت بار: سپس کارگاه چوب بری لاکی اسملز می‌روند و سخت کار می‌کنند. آنها با فلیپ یک مرد خوشبین و چارلز یک مرد مهربان آشنا می‌شوند اما رییس کارگاه از انها بیگاری می‌کشد و سرپرست کارگران نیز همدست کنت الاف است که با نقشه‌ای از طریق هیپنوتیزم می‌خواهند که ثروت آنها به دست آورد اما دوباره شکست می خورد.[۵]

۵-مدرسه سختگیر: بودلر ها به مدرسهٔ شبانه روزی پروفراک فرستاده می‌شوند و با عقاید و اخلاق عجیب ناظم روبه رو می‌شوند.کنت الاف دوباره به صورت معلم ورزش ظاهر می شودو با روش‌هایی عجیب سعی می‌کند بچه ها از مدرسه اخراج شوند تا بتواند ثروت آنها را بدزدد. ولی فقط موفق می شود دوستان جدید بچه ها، ایزادورا و دانکن، دو تا از سه قلو های کواگمایر را بدزدد.[۶]

۶- آسانسور قلابی:بچه ها به خانه قیم جدیدشانازمی اسکوالر که فردی ثروتمند و مد پرست است می‌روند. او به گروه کنت الاف می‌پیوندد تا ثروت انها را به چنگ بیاورد ولی ناکام می‌ماند.[۷]

۷- دهکده شوم: بچه ها تحت سرپرستی یک دهکده قرار می‌گیرند. (دهکده دوستداران پرنده) و در آن دهکده با قوانینی عجیب و غریب دست و پنجه نرم می‌کنند. اهالی دهکده جک اسنیکت را با کنت الاف اشتباه می گیرند و او را می کشند.ایزادورا و دانکن کواگمایر موفق می شوند از چنگ کنت الاف فرار کنند.[۸]

۸-بیمارستان خطرناک: حالا بچه ها به عنوان فراری مجرم شناخته شده همیشه در فرارند ولی این بار به بیمارستانی می‌روند که آنجا کنت الاف می‌خواهد با عملی عجیب سر ویولت را قطع کند تا بتواند بر آنها مسلط شود که با کمک کلاوس و سانی نمی‌تواند. بچه‌ها با مدارکی حاکی از اینکه پدر یا مادر آنها زنده‌است رو به رو می‌شوند.[۹]

۹- سیرک مرگبار:اکنون آنها در هیبت یک ناقص الخلقه دو سر و یک [[گرگ به سیرک کالیاری می‌روندو مجبور می‌شوند پس از آتش زدن سیرک فرار کنند و سانی از آنها جدا شده به دست کنت الاف می‌افتد[۱۰]

۱۰- آبشار یخ زده:بودلرها در کوهستانی با کوییگلی برادرایزادورا و دانکن، دو قلوهایی که در مدرسه دیدند، روبه رو می‌شوند و سانی را نجات می‌دهند.[۱۱]

۱۱- غار غم انگیز:بودلرها توسط یک زیردریایی که یکی از خدمهٔ آن فلیپ است نجات پیدا می‌کنند. آنها همراه کاپیتان ویدرشینز به جستجوی شکردان می روند. سانی توسط یک قارچ سمی آلوده می شودولی ویولت و کلاوس او را نجات می دهند. در نهایت بچه ها به ساحلی میروند و با کیت اسنیکت ملاقات می کنند.[۱۲]

۱۲- خطر ماقبل آخر:بودلرها به کمک کیت اسنیکت به هتل دینومان می رسند تا برای وی اف دی ماموریتی انجام دهند. ولی در آخر مجبور به آتش زدن هتل و فرار با کنت الاف می شوند.[۱۳]

۱۳- پایان: پایان داستان بودلرها رفتن به جزیره ای بی نام و نشان است. در حالی که کنت الاف می میرد، کیت اسنیکت باردار هم بچه‌ای به دنیا می‌آورد ولی در حین زایمان جان خود را از دست می دهد.بودلرها بچه را بزرگ می کنند و نامش ر امی گذارند: بئاتریس...[۱۴]

شخصیت ها ی کتاب:

ویولت بودلر:

زن٬در طول ماجراها از ۱۴ تا ۱6 ساله می‌شود٬شخصیت مثبت٬یک خواهر و یک برادر دارد٬فرزند ارشد خانواده است٬داراری ثروتی بزرگ است، موهای بلند و مشکی دارد.

علاقه شدیدی به اختراع کردن دارد٬موقع اختراع کردن موهایش را می‌بندد٬برادر و خواهر خود بسیار دوست دارد٬چند بار در طول داستان آنها را نجات داده‌است.

کلاوس بودلر:

مرد ٬در طول ماجراها از ۱۲ تا ۱۳ ساله می‌شود، شخصیت مثبت، دو خواهر دارد، فرزند دوم خانواده است، داراری ثروتی بزرگ است، موهای مشکی داردبسیار کتاب خواندن را دوست دارد.در طول داستان تحقیق‌های بسیاری می‌کند

سانی بودلر:

زن٬در طول ماجراها از3 تا 5 ساله می‌شود٬شخصیت مثبت٬یک خواهر و یک برادر دارد٬فرزند سوم و آخر خانواده است٬داراری ثروتی بزرگ است، موهای بور و فری دارد بسیار به گاززدن علاقه دارد.تواناییش در آشپزی که از کتاب دهم به بعد بروز پیدا می‌کند بسیار قابل توجه است

کنت الاف:

کنت الاف یکی از شخصیت‌های منفی مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس است.

یک ابروی به هم چسبیده یک سره

  • چشم‌های خشمگین
  • خالکوبی یک چشم روی قوزک پای چپ
  • کت و شلوار بلند و کثیف لکه دار

کنت الاف یک شخص به شدت خشمگین است.در کتاب‌ها طوری رفتار می‌کند که انگار در گذشته خود بسیار زخم دیده و به نوعی روانپریشی تلافی میکند.او همان طور که در کتاب دوازدهم میگوید از دوستان و همدستانش هم به اندازه دوستانش متنفر است

در لمونی اسنیکت:زندگی نامه تایید نشده در نامه‌ای که سالی سیبالد به لمونی اسنیکت می‌نویسد عکسی می‌گذارد از پشت صحنه فیلم زامبی‌ها در برف که برادرش گستاو سیبالد ساخته.در این عکس سه بازیگر را می‌بینیم که زودتر از همه توجه ما را به خودش جلب می‌کند.او جوانی است که سالی می‌گوید اسمش یادش نیست ولی او را «امار»معرفی می‌کند.

در شروع ناگوار کنت الاف از بچگی خودش میگوید.میگوید که در کودکی عاشق تمشک بوده و اسنیکت می‌نویسد که ویولت به هیچ وجه نمی‌تواند کودکی الاف را تصور کند.

در مدرسه سختگیر وقتی که بودلرها با کواگمایرها آشنا می‌شوند متوجه می‌شوند که مردی بسیار شبیه به کنت الاف خانه آنها را آتش زده‌است.

در سیرک مرگبار کنت الاف خطاب به مادام لولو می‌گوید که آیا دوست دارد داستان وارد شدن به حرفه بازیگری الاف را بشنود.و بعد تعریف می‌کند که یک کارگردان جوان و تازه کار می‌خواست یک فیلم بسازد و الاف را انتخاب کرد چون در مدرسه او باهوشترین و خوشتیپترین شاگرد بوده‌است.(در اینجا مقصود از کارگردان جوان گستاو سیبالد و مقصود از فیلم زامبی‌ها در برف است.)

در همین کتاب وقتی الاف وارد چادر مادام لولو می‌شود یک نقشه می‌بیند یک لکه فهوه تصادفا روش ریخته.الاف می‌خندد و می‌گوید که این یک کد محرمانه متعلق به گروه وی اف دی است که او در گذشته یاد گرفته و برای علامتگذاری مکان‌های خاص است.

در آبشار یخ زده دو زن صورت سفید پودر زئده از گروه کنت الاف جدا می‌شوند.آنها که از جنایت‌ها به تنگ آمده‌اند از الاف می‌پرسند که از کجا معلوم الاف خانه آنها را هم آتش نزده است؟

در غار غم انگیز هنگامی که کنت الاف فیونا ویدرشینز را می‌بیند می‌گوید که از آخرین باری که او را دیده سال‌ها گذشته و آن موقع هم می‌خواست داخل گهواره او پونز بریزد.

در کتاب دوازدهم از زبان خود کنت الاف می‌شنویم که خود او هم یتیم است.در فصل اول کیت به بودلرها می‌گوید که مادرشان در یک تئاتر مخصوص یک جعبه دارت سمی به او داده و در فصل ۱۲ کتاب الاف به بچه‌ها می‌گوید که سلاحی که پدر و مادر او را یتیم کرد دارت سمی بود. در کتاب ۱۳ کنت الاف در حالی که زخمی بود عشقش کیت اسنیکت را در جزیره پایان درد و او را ار بالای مکعب کتاب نجات داد.بعد از خواندن یک شعر عاشقانه و در حالی که همه چیزش را از دست داده بود سر انجام از جراحت خود مرد

کسانی که بدست کنت الاف سر به نیست شدند.

  • دکتر مونتگمری-به قتل رسید
  • عمه جوزفین-غرق شد
  • استفانو واقعی-در باتلاق غرق شد
  • دیویی دینومان-با اسلحه مرد
  • در این میان سرنوشت بسیاری از کاراکترها نا معلوم ماند چون بعد از آتش سوزی دینومان که تقصیر الاف بود دیگر به آنها پرداخته نشد

آقای پو:

آرتور پو که در کتاب‌ها هیچ گاه نامش فاش نمی‌شود، شخصیتی ساده لوح در مجموعه کتاب‌های بچه‌های بدشانس است. او یک بانکدار است و وظیفه حفاظت از بودلرهای یتیم (ویولت، کلاوس و سانی بودلر) را بر عهده دارد. هرچند در طول کتاب هیچگاه این وظیفه را به خوبی انجام نمی‌دهد.

آقای پو آدمی همیشه سرما خورده‌است. در طول کتاب‌ها مدام سرفه می‌کند. البته این سرفه‌ها همیشه بی ضرر نیستند. هنگامی که بودلرها شانس این را بدست می‌آورند که حقیقت‌هایی را به او بگویند او سرفه می‌کند و امید آنها را پوچ می‌سازد. قای پو هرچند بسیار ساده لوح به نظر می‌رسد، راز بزرگی در دلش دارد. عجیبی شخصیت او بسیار مشکوک است. در قسمت‌هایی از کتاب این انتظار می‌رود که او یک شخصیت منفی باشد. بی رحمی عجیب در جملاتی مثل: دیگه نمی‌خوام یک کلمه بشنوم و یا دیگه نمی‌خوام گند بزنید. اگر این احتمال رد شود فرضیه دیگری به خواننده احساس می‌شود. نکند او عضوی از گروه وی اف دی باشد؟ تمام این احتمالات به نوبه خود درست هستند ولی برای هیچ یک از این‌ها مدرکی وجود ندارد.

آرتور پو همسری به نام پالی دارد. دو پسر به نام ادگار و آلبرت پو دارد که در مجموع نامی شبیه ادگار آلن پو می سازند. این نام در فصلی مشکوک در کتاب زندگی نامه تایید نشده لمونی اسنیکت استفاده می‌شود. او خواهری به نام الیونرا پو دارد که سردبیر روزنامه پانکتیلیو می‌باشد.

جک اسنیکت:

جک اسنیکت پسر ارشد خانواده اسنیکت بود.خواهر او کیت اسنیکت بعد از او به دنیا آمد.بعد از او نیز برادر کوچک او لمونی اسنیکت به دنیا آمد.

جک اسنیکت فقط در کتاب هفتم یعنی دهکده شوم حضور داشته‌است.

جک در کتاب هفتم فقط در یک فصل ظاهر شده‌است.درحالی که مجمع بزرگان دارند او را به خاطر شباهتش با کنت الاف به اشتباه محکوم به مرگ می‌کنند.در حال که داد می‌زند تا برای بودلرها رازی را آشکار کند از جایگاه بیرون می‌رود.و در فصل دیگری از کتاب به طور مرموزی می‌میرد.آن هم در سلول خودش با این حال هیچ اثری از خودکشی در او نیست.نتیجه میگیریم که او به قتل رسیده‌است.

با این که جک فقط در دهکده شوم ظاهر شد آثار قبل از مرگ او در موضوعات مربوط به وی اف دی به چشم می‌خورد.همچنان که بودلرها درباره وی اف دی تحقیق می‌کردند در می‌یافتند که جک چه حضور فعالی در وی اف دی داشته‌است.

کتاب لمونی اسنیکت:زندگی نامه تایید نشده یکی از مهمترین کارهای او را روشن می‌کند.در فصل ششم این کتاب که درباره چگونگی فرار لمونی اسنیکت به کمک کشتی پراسپرو است، جک نامه‌ای به لمونی می‌نویسد که آن حاکی از این است که جک لمونی را فراری داده.او راه‌هایی از فرار لمونی را در نامه اش نوشته بود.او جزوه‌های مربوط به تغییر قیافه وی اف دی در صندوقی سه رقمی گذاشت و طبق آن نامه لمونی باید عمل می‌کرد.

در فصل دیگری از همین کتاب، جک نامه‌ای برای دوست خود جروم اسکوالر می‌نویسد و در آن نقل می‌کند که از ازدواج او با زنی به نام ازمی اسکوالر وحشتد کرده و از وی خواهش می‌کند که با او ازدواج نکند و دلیلش را همان دلیلی می‌گوید که گویی در گذشته به جروم گفته بود پنت هاوس ساختمان ۶۶۷ خیابان تاریک را بخرد و به هیچ وجه نفروشتش.(آن ساختمان یک پناهگاه وی اف دی بود و نباید به ازمی می‌رسید. در این نامه جک سعی می‌کند به بهترین نوع وی اف دی و کارهایش را برای جروم بازگو کند.او سعی می‌کند موضوع قتل دکتر ارول را نیز برای او روشن کند.هرچند نامه او هیچ وقت به دست جروم نرسید چون دربان خانه ساختمان ۶۶۷ خیابان تاریک نامه او را سرنگون کرد.

بسیار شبیه کنت الاف.یک ابروی دراز یک سره و خالکوبی چشم روی قوزک پا.

کیت اسنیکت:

کیت اسنیکت یک شخصیت خیالی در مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس است.شخصیتی مثبت در گروه وی اف دی.طبق گفته خود او زمانی انشعاب رخ داد که او ۴ ساله بود.

کیت اسنیکت خواهر جک اسنیکت و لمونی اسنیکت در مجموعه‌است.او همسر دیویی دینومان است و در کتاب آخر:پایان از دیویی بچه‌ای می‌آورد و نام او را بئاتریس میگذارد.او در حین زایمان بئاتریس می‌میرد.

در کتاب یازدهم وقتی بچه‌ها در زیر دریایی کویکگ می‌روند و با کاپیتان ویدرشینز و فیونا رو به رو می‌شوند نامی از کیت در نامه‌ای برده می‌شود و در آخر همان کتاب کیت اسنیکت خودش با یک تاکسی پیش بچه‌های بودلر می‌آید و آنها را سوار تاکسی می‌کند.

در کتاب دوازدهم از ادامه تاکسی سواری کیت بچه‌ها را به یک سفره صبحانه دعوت می‌کند و در این حین واقعیت‌هایی درباره وی اف دی را به بچه‌ها می‌گوید.همینطور می‌گوید که باردار است.در ادامه می‌فهمیم او به‌دنبال کاپیتان ویدرشینز به دریاها می‌رود.

در کتاب آخر کیت به جزیره پایان همراه با یک مکعب عظیم از کتابها می‌آید اما بقدری مجروح و خسته و در مانده‌است که نمی‌تواند از آن مکعب پایین آید مگر در آخر کتاب که کنت الاف او را پایین می‌آورد تا او را زایمان کند.دختر کیت بدنیا آمد اما خود او از دست رفت.

لمونی اسنیکت:

درباره لمونی اسنیکت این را باید گفت که هیچ جا نمی‌شود چیزی درباره او یافت بجز خود کتابها و البته سایتش که آدرسش را در آخر این مطلب مشاهده می کنید. این سایت به زبان انگلیسی نوشته شده و هیچ وبلاگ یا سایت دیگری دربارهٔ او خبری نمی دهند. تنها اخباری که طی سالهای جدید درباره او منتشر شده در کتابش مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس در صفحات آخر یافت می‌شود که آن‌ها هم چیز زیادی درباره او نشان نمی‌دهند.

بسیاری از خواننده‌های کتاب اسنیکت، خبرهای مربوط به او و تحقیقاتش را باور می‌کنند.اما بسیاری او را بک شخصیت دروغین می‌دانند.[۱] 

طی کتابهای متمادی از ماجراهای بچه‌های بدشانس که اسنیکت تمامی کتابها را به زنی به نام بئاتریستقدیم کرده و هر دفعه پیغام عشق الودی برای او گذاشته میفهمیم که او عاشق زنی است. در کتاب شروع ناگوار اسنیکت به کلمه مردهاشاره می‌کند و ما از همان ابتدا می‌فهمیم که عشق او مرده‌است. اما چرا معلوم نیست.

در فصل چهارم کتاب زندگی نامه تائید نشده که اسنیکت برای شناختن بهتر خود به مردم لقب‌های مختلفی بر روی خود میگذارد می‌توان به چیزهایی در مورد بئاتریس مرموز پی برد.

۱-لمونی اسنیکت:داستان یک مرد یک زن و یک سازمان

۲-لمونی اسنیکت:داستان یک مرد و یک زن و چند کبریت

۳-لمونی اسنیکت:داستان یک مرد و یک زن و یک مرد دیگر

- شماره یک بیان می‌کند که این دو عضو سازمانی بودند(که به وی اف دی) اشاره می‌کند.

- بعدی بیان می‌کند که داستان آنها سرانجام به چند کبریت منجر می‌شود. یعنی بئاتریس بر اثر آتشسوزی مرده‌است.

- آخری بیان می‌کند پای مرد دیگری نیز در میان است که معلوم نیست موفق شده یا نه.

بالاخرهمیفهمیم بئاتریس کیست. هر چند این را هم با حدس میفهمیم. بئاتریس به احتمال زیاد مادر بودلرهای یتیم می‌باشد و آتشسوزی خانه بئاتریس همان آتش سوزی بودلر است. آن مرد دیگر نیز پدر آنها برتراند بودلر می‌باشد که چون در مقاله‌ای از روزنامه پانکتلیو این خبر اعلام شده که کلیه آتشسوزی‌های اخیر تقصیر لمونی اسنیکت است با مادر بودلرها ازدواج می‌کند. بئاتریس تا ابد در خاطر لمونی اسنیکت ماند و لحظه‌ای فراموش نشد. حتی در کتاب زندگی نامه تایید نشده هم عکسی از مردی در بالای قبری بی نام و نشان ایستاده‌است.

در مقاله‌ای در کتاب زندگی نامه تایید نشده مقاله‌ای با این عنوان میبینیم: کشتی پیش از مورد حرکت کرد که حاوی گزارشاتی از کشتی پراسپرو است که به جای ساعت هشت ساعت پنج حرکت کرده‌است.(سه ساعت زودتر) در نامه‌ای از کاپیتان شام که بیان می‌کند اسنیکت برای فرار از کشور در هر زمانی که خواست می‌تواند وارد کشتی شود این احتمال می‌رود که اسنیکت سر ساعت ۵ وارد کشتی شده کشتی همان زمان رفته‌است.

برادران دینومان:

ان‌ها سه برادر بودند به نام‌های فرانک ارنست و دیویی که هر سه انها در هتل دینومان مدیر بودند که سرانجام دیویی که به کتابدار افسانه‌ای معروف بود مرگ به دست کنت الاف بود و دو برادر دیگرش ارنست و فرانک عاقبتشان در اتش سوزی هتل دینامان نا معلوم گشت و دیویی کودکی داشت که در شکم همسرش کیت اسنیکت بود و در اخر این بودلرها بودند که ان را بزرگ می‌کنند.

اینم ازین دفعه ی بعد عکس کتاب ها رو می ذارم




طبقه بندی: معرفی کتاب،
[ جمعه 11 شهریور 1390 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ نویسنده ی کوچک ] [ نفر به کتاب بچه ها ی بدشانس نظر ددادند! ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به این وبلاگـــ خوش اومدین!
تو این وبلاگ می تونید همه چی پیدا کنید.

از مطالب علمی گرفته تا طنز و حتی معرفی کتاب....

با تشکر مدیر این وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
دسوت دارین تو این وبلاگ بیش تر درباره ی چی مطلب بذارم؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :